الشريف المرتضى ( مترجم : رحيمى )
52
تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى )
ستارگان به نهايت رسانده بود . در تفسير آمده است كه آن حضرت ستارهء زهره را ديد و نور و آفرينش عجيب آن در نظرش بس بزرگ نمود ، و اين در حالى بود كه قوم او ستارگان را پرستيده و آنها را خداى خود مىدانستند . [ امّا ] او با تأمل و در حال فكر ( انديشيدن ) گفت : اين پروردگار من است و چون پنهان شد و افول يافت و مىدانست كه زوال و نيستى براى معبود روا نيست ، پس به مخلوق بودن و تغييرپذيرى آن آگاهى يافت . او در هنگام ديدن خورشيد و ماه نيز همين انديشه را داشت ، يعنى وقتى غروب و زوال آن دو را مشاهده كرد به حادث ( مخلوق ) بودن آنها يقين پيدا كرد و معبود بودنشان در نظرش محال نمود . آن حضرت در پايان سخنش مىگويد : يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ « 1 » اين سخن را اندكى پس از حصول معرفت حضرتش به خداوند متعال و علم به اينكه اطلاق صفات آفريدگان بر او روا نيست فرمود . و اگر گفته شود : چگونه رواست كه آن حضرت با لحن اخبار بگويد : هذا رَبِّي ، « 2 » ( اين پروردگار من است ) . در حالى كه او به خبر خود عالم نبوده ، خبر دادن از آنچه دروغ بوده است ، قبيح است . و چنانچه پس از كامل شدن عقل و دريافتن لزوم تدبّر [ چنين سخنى را گفته بود ] بايسته بود از دروغ و هر كار قبيحى چون آن بپرهيزد . [ مىگوييم : ] براى اين مسئله دو پاسخ وجود دارد : پاسخ نخست : اينكه آن حضرت ، اين جمله را به قصد خبر دادن نگفته است بلكه با فرض و گمان همراه با تأمل آن را ابراز داشته است . آيا اگر كسى به چيزى نگريسته و بر يكى از دو جنبهء آن شك كند ، مىتواند يكى را صحيح فرض كند تا بتواند بدان فرض ، درستى يا نادرستى آن ديگر را دريابد ؟ او در اين وضع واقعا يك « خبردهنده » نيست ، به عنوان مثال اگر كسى به حادث يا قديم بودن چيزى بينديشد ، مىتواند آن را قديم فرض كند تا از آن فرض ، نادرستى آن برايش روشن شود . پاسخ دوّم : آن حضرت ، گمان خود را اظهار داشته است و اين جايز است كه شخص متأمّل يا در حال تفكر ، چيزى كه اصل ( صحتى ) ندارد ، فرض كند و سپس به دلايل عقلى از آن بازگردد و اين امرى قبيح نيست .
--> ( 1 ) - انعام ( 6 ) آيهء 79 . من روى خود را بهسوى كسى كردم كه آسمانها و زمين را آفريده ، من در ايمان خود خالصم و از مشركان نيستم . ( 2 ) - انعام ( 6 ) آيهء 76 .